محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

553

خلد برين ( فارسى )

اقتدار متمكن و در ميان طايفهء استاجلو به سر مىبردند و مراعات جانب والدهء مقدسه نيز در نظر ظاهر بنيان از لوازم بود ، لا جرم بهانه انگيخته رنگ اقامت شاهزاده را در طهران ريخت و كس نزد وى فرستاده پيغام داد كه چون پيشنهاد خاطر محبت ذخاير آن است كه شرف صحبت والدهء محترمه با ملاقات آن گرامى فرزند در يك مجلس اتفاق افتد و مسموع مىشود كه بنا بر تقلب ادوار و ناسازى روزگار ، دايرهء معاش و مدار هر دو از كار افتاده و طلب ايشان با آن حال پريشان موافق مصلحت دولت ابد مدت نيست ، و مقرر فرموده‌ايم كه پيشكاران دولت و الا به تهيه و تدارك آوردن والدهء قدسيه از دار المؤمنين قم و ورود آن گرامى فرزند از بلدهء طيبهء طهران قيام نموده بعد از انجام مهام ، ايشان را به اعزاز و احترام تمام به انجمن صحبت طلب نمائيم ، بنابر اين توقف آن فرزند در طهران چندان لازم است كه خاطر از اين رهگذر جمع آيد و بعد از فراغ از انجام مهام مذكوره يكى از امراى عظام به طلب آن گرامى فرزند به آن حدود خواهد آمد كه آن عزيز را به درگاه آسمان جاه رساند . الحاصل به اين زبان دل آسا ميرزا در طهران گرفتار بند و زندان گرديده پاى در دامن اقامت كشيد و اسماعيل ميرزا را چيزى كه به خاطر نمىرسيد آوردن ايشان بود و هر روز به بهانهء دفع الوقت به تهيه و تدارك آوردن ايشان قيام مىنمود تا از نيامد كار در قزوين حرف اختلاف مذهب - چنانچه ايمائى به آن خواهد شد - در ميان آمد و خوش آمدگويان بىايمان به اسماعيل ميرزا رسانيدند كه چون بسيارى از قزلباش به گمان خطا ، تسنن حضرت شاه را در ميان خلايق فاش كرده‌اند ظاهرا از اين راه در تلاش آنند كه سلطان حسن - ميرزا را از طهران آورده پادشاه نمايند . اين سخنان بىاصل و اكاذيب باطله كه خاطرخواه اسماعيل ميرزا بود دامن‌زن شعلهء خوى بهانه‌جوى وى گرديده بىغائلهء تأمل حكم به قتل شاهزادهء ناكام نمود و در بدايت امر مقرر فرمود كه مسيب خان شرف الدين اوغلى تكلو كه